ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

شادی خونه ما

دریا

1392/1/27 19:21
178 بازدید
اشتراک گذاری

ارغوان جان چهارشنبه هفته قبل رفتیم نوشهر و شما برای اولین بار رفتی شمال.

در راه تقریبا می خواستم از دستت گریه کنم، اما کلی خودمو کنترل کردم. کلی خوابت میومد اما نمی خوابیدی و گریه می کردی و همش خودت رو سفت می کردی.

البته من کاملا به شما حق میدم چون هنوز سرماخوردگیت خوب نشده بود و  دل و دماغ تو ماشین بودن رو نداشتی. و صندلی ماشین که در نزد شما کاملا نقش هویج رو بازی می کرد و فقط چند دقیقه آغاز راه توش نشستی و تا ده دقیقه گذشت زدی زیر گریه و تلاش می کردی خودت رو از توی کمربندها در بیاری و بیای بغل من.

(همین الان عینک مامانی رو از روی میز تلویزیون برداشتی و با احساس فاتحانه ای که بهت دست داد راهت و گرفتی و رفتی، البته در روروئک)

ادامه گزارش:

نزدیکای نوشهر هم کلی حالت به هم خورد و بعد از اون انگار یه کم بهتر شدی. کلا در راه رفت اصلا نذاشتی من و بابایی بفهمیم تو جاده چالوسیم.

اما اونجا نسبتا دختر خوبی بودی فقط وقتی می رفتیم رستوران چون موقع خوابت بود و هم می خواستی فضولی کنی یه خرده که نه البته یه عالمه اذیت کردی. اما وقتایی که تو ویلا بودیم و شما اونجا راحت بودی و می تونستی یه عالمه برای خودت بغلتی دختر خوبی بودی.

راستی شب آخر که خوابت برده بود من برای چند دقبقه اومدم تو حیاط پیش بابایی و عمو محمد که یهو صدای گریه شما اومد، منم دویدم تو و اصلا نفهمیدم چطوری خودمو به شما رسوندم که دیدم از تخت افتادی پایین و با سر اومدی رو زمین. داشتی بدجور گریه می کردی اما تا بغلت کردم ساکت شدی. خدا رو شکر که ارتفاع تخت خیلی کم بود. اصلا نمی تونستم به صورتت نگاه کنم همش فکر می کردم صورتت خونیه، اما بابایی گفت هیچیت نشده بازم خدا رو شکر.

من همیشه دور و برت خونه سازی می کنم، اما اون موقع اصلا فکر نمی کردم بیدار شی. اول فکر کردم یه ربع بیرون بودم اما بابا محسن گفت چهار دقیقه هم نیست که اومدی بیرون.

در نتیجه شما تا من از پیشت بلند شدم، بیدار شدی و شروع کردی به غلت زدن.

اینم از خاطره های بد سفرمون.

اما اونجا کلا خیلی خوش گذشت به خصوص عمو محمد و خانمش و البته پرنیان مهربون که خیلی خوش سفر هستند و همش به ما یادآوری می کردند شما بچه ای و همه ی کارات طبیعیه ما توقع زیادی ازت داریم چون شما خیلی خانمی ما توقع یه لحظه گریه از شما نداریم.

در راه برگشت هم ای دختر خوبی بودی. اما کلا با بابامحسن قرار گذاشتیم تا شما یک سالت بشه هیچ مسافرتی نریم.

 

اولین مواجه ارغوان با دریا

البته تا سوار کالسکه شدی و راه افتادیم به سمت دریا خوابت برد با اینکه پنج دقیق هم نشد. منم کردمت زیر پتو به خاطر اینکه لب دریا سرد بود.

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)